دیرپای
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیرپای . (نف مرکب ) دیرپا. که دیر پاید. که بسیار پاید. بادوام . که عمری طویل دارد. که بسیار ماند زماناً. که زود از میان نشود. که بسی برجای ماند. (یادداشت مؤلف ) : کند کم درین رسته ٔ دیرپای نکوهنده لاف فروشنده رای . زینتی . از عدل دیر پای بود ملک بر ملوک عدل تو بر تودارد ملک تو دیرپای . سوزنی . آنکه بخمول راضی گردد اگر چه چون برگ انار دیر پاید نزدیک اهل مروت وزنی نیارد. (کلیله و دمنه ). کیست در این دایره ٔ دیرپای کو لمن الملک زند جز خدای . نظامی . شنیدم که آن جنبش دیرپای هنوز اندر آن تخت مانده بجای . نظامی . کوه به آهستگی آمد بجای از سر آنست چنین دیرپای . نظامی . درخت از پی آن بود دیرپای که پاش از سکونت نجنبد ز جای . امیرخسرو.