دیسق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیسق . [ دَ س َ ] (ع اِ) خوان نقره یا معرب طشتخوان باشد. (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). تابوت و طشتخوان . (مهذب الاسماء). ◄ (ص ) راه دراز. ◄ حوض پرآب . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ آبگیر زلال و سپید. (از تاج العروس ). ♦ غدیر دیسق ؛ غدیر سفید. (از تاج العروس ). ◄ مردپیر. (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). ◄ (اِخ ) نام شخصی . (ناظم الاطباء). نام پدر طارق شاعر معروف . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). ◄ نام اسب بلعدویه . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) یک نوع ظرف و یا نوعی از کیل (پیمانه ). (از تاج العروس ). آوندی است . (منتهی الارب ). ◄ زیورزنان که از نقره ٔ سپید صاف سازند. ◄ حسن . ◄ سپیدی . (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ) (منتهی الارب ). ◄ ثور و گاو نر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). مؤلف تاج العروس نویسد صحیح کلمه نور است نه ثور و هرچه را روشنی دهد دیسق گویند. ◄ نان سپید. ◄ فلات . ◄ سراب یا سفیدی و تلألؤ آن . ◄ آب صاف و روشن . (از تاج العروس ).