دیصان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیصان . [ دَ ] (اِخ ) (نهر...) نام رودخانه ٔ شهر رها است که ابن دیصان منتسب بدان گردیده است . (از خاندان نوبختی عباس اقبال ص ٢٥).
دیصان . [ دَ ی َ ] (ع مص ) مایل گردیدن از راه . (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ). ◄ روباه بازی کردن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ به هرسو رفتن غده در زیر انگشت دست حرکت دهنده ٔ آن . (از منتهی الارب ): داصت الغدة؛ بهر سو رفت و لغزید غده در زیر پوست و گوشت . که در زیر دست حرکت دهنده اش بحرکت درآید. (از تاج العروس ). ◄ گریختن از جنگ . ◄ هرچه در زیر دست و انگشت حرکت کند. ◄ فرومایه شدن و خوار گردیدن بعد از رفعت و عزت . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ). ◄ شادمان گردیدن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).