دیوباد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیوباد. [ وْ ] (اِ مرکب ) گردباد را گویند که هوا را تاریک و سیاه سازد. (جهانگیری ). گردباد. (برهان ) (غیاث ) (شرفنامه ) (ناظم الاطباء). باد تندی که هوا را تاریک کند. (از برهان ) (از ناظم الاطباء). طوفان بادی . اعصار. صرصر. طوفانی که در آن توده ٔ ضخیمی از گرد و غبار جو را تیره کند. رجوع به گردباد شود : چو کشتی در آن بندگاه اوفتاد ز دیوانگی گشت چون دیوباد. نظامی . همه چون دیوباد خاک انداز بلکه چون دیوچه سیاه و دراز. نظامی . می تاخت نجیب دشت بر دشت دیوانه چو دیوباد میگشت . نظامی . همان پای کوبان کشمیرزاد معلق زن از رقص چون دیوباد. نظامی . ◄ مجازاً اسب تند. (ناظم الاطباء) : چو زآن دشت بگذشت چون دیوباد. نظامی . بگردندگی کنیتش دیوباد. نظامی . ◄ تندرو (شتر بختی ). (ناظم الاطباء). ◄ جنون و دیوانگی . (برهان )(ناظم الاطباء).