دیگر گشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیگر گشتن . [ گ َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) عوض شدن . تغییر کردن . تبدیل شدن . (یادداشت مؤلف ). متغیر و دگرگون گردیدن : چه گمان برد که محمود مگر دیگر گشت اینت غمری و گمانی بد سبحان اﷲ. فرخی . صواب نمیبینم اکنون بر او حرب کردن که او قوی گشت و از این پس حالها دیگر گشت . (تاریخ سیستان ). گر دگرگون بود حالت پارسال چونکه دیگر گشت باز امسال حال . ناصرخسرو. چه بود این چرخ گردان را که دیگر گشت سامانش ببستان جامه ٔ زربفت بدریدند خوبانش . ناصرخسرو. نام شهری گفت وز آنهم درگذشت رنگ روی و نبض او دیگر نگشت . مولوی . طبع من دیگر نگشت و عنصرم تیغ حقم هم بدستوری برم . مولوی .