دیگرگونه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
دیگرگونه . [ گ َ ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) دگرگونه . دگرگون . واژگونه . وارونه . ◄ مغشوش . مضطرب . شوریده . ◄ طور دیگر. جور دیگر. نوعی دیگر : باشد که دشمنان تأویلی دیگرگونه کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٨٣). فضل ... با حسین مصعب پدر طاهر ذوالیمینین گفت پسرت طاهر دیگرگونه شده است . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٥). روز چهارم آدینه بار داد نه بر آن جمله که هر روزی بودی بلکه با حشمتی و تکلفی دیگرگونه . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٢٨). چون بشهر شد حالها همه دیگرگونه دید و کردارهای نیکو گرفته . (قصص الانبیاء ص ٢٠٠).