ذابح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذابح . [ ب ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ذبح . سربرنده . ذامط. ذبح کننده ٔ حیوان مأکول اللحم . بسمل کننده . گلوبرنده . ◄ (اِ) داغ گلوی ستور. یا آهن داغی است که بدان بر جانب گردن ستور داغ کنند. ◄ موی که میان بند سر و گردن و جای ذبح رُسته باشد. ◄ (اِخ ) سعد ذابح ؛ یکی از منازل قمر است و آن دو ستاره است روشن که میان آن دو مسافتی بمقدار یک گز است و در جای ذبح یکی از آن دو ستاره ستاره ای است خرد که گوئی آن ستاره ٔ روشن ستاره ٔ خرد را ذبح کردن خواهد : سعد ذابح سر بریدی هر شکاری را که شاه سوی او محور ز خط استوا کردی رها. خاقانی . ◄ در یکی از لغت نامه های مترجم عربی به فارسی آمده است : گیاهی سرخ است که آن را شترمرغ خورد.