ذابل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذابل . [ ب ِ ] (ع ص ) ذَوی ّ. پژمرده . ترنجیده . پلاسیده . ◄ لاغر. نزار. مَهزول . ◄ خشک شده از عطش مانند لب . ◄ قنّا ذابِل ؛ دقیق لاصق باللیط. و فی المحکم ؛ لاصق اللیط. (تاج العروس ). نیزه ٔ باریک چسبیده پوست . ج، ذُبُل، ذُبّل، ذَوابِل . و در نسخه ای از مهذب الاسماء آمده است : ذابل زره نرم و در نسخه ای دیگر نیزه ٔ نرم و اﷲ اعلم .
ذابل . [ ب ِ ] (اِخ ) ابن طفیل السدوسی، صحابی است . و جمیعة دختر او از وی یک حدیث روایت کرده است .