ذات آرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات آرام . [ ت ُ ] (اِخ ) نام کوهی است به دیار ضُباب . (منتهی الارب ). اَکیمةُ دون الحوأب . (المزهر سیوطی ). اَکمةُ دون الحوأب لبنی ابی بکر. (المرصع). و یاقوت در معجم البلدان گوید: کانّه جمع أرم و هو حجارة تنصب کالعلم . اسم جبل بین مکة والمدینة. قال ابومحمد الغندجانی فی شرح قول جامع: أرقت بذی الاَّرام و هناً و عادنی عدادالهوی بین العناب و حثیل . قال ذوالاَّرام حزن ُ به آرام ُ جمعتها عاد علی عهدها. و قال ابوزیاد: و من جبال الضباب ذات آرام، قُنَّة سوداءُ فیها یقول القائل : خلت ذات آرام و لم تخل عن عصر و اقفرها من حلّها سالف الدهر و فاض اللّئآم و الکرام تَغیضوا فذلک حال الدهر ان کنت لاتدری .