ذات البان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات البان . [ تُل ْ ] (اِخ ) قال الطویق بن عاصم النمیری : عرفت لحبی بین منعرج اللوی و اسفل ذات البان مَبداً و محضراً الی حیث فاض المذنبان و واجها من الرمل ذی الارطی قواعد عُقّرا بهاکن اسباب الهوی مطمئنة ومات الهوی ذاک الزمان و اقصرا. قال - المذنبان - وادیان بذات البان . و بان من قری مصر و بان من قری نیسابور، ثم من قری ارغیان . (معجم البلدان یاقوت حموی ). ابن الاثیر در المرصع گوید: نام موضعی است و در اشعار عرب بسیار یاد شده است و بان درختی است مشهور که میوه ٔ خوشبوی دارد شاعر گوید : و یوم بذات البان قصر طوله حدیث یکادالروح تشبهه لطفا.