ذات الخمار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات الخمار. [ تُل ْ خ ِ ] (اِخ ) موضعی است به تهامة. (منتهی الارب ). حمیدبن ثور گوید : و قد قالتا هذا جمیعی و ان یری بعلیاء او ذات الخمار عجیب . (از المرصع) (معجم البلدان ).
ذات الخمار. [ تُل ْ خ ِ ] (اِخ ) لقب هنیدة عمّه ٔ فرزدق است . و از آنرو وی را ذات الخمار گویند که وی چانه بندخویش را برگرفت آنگاه که پدر او صعصعةبن ناجیه و برادر وی غالب بن صعصعة و خال او اقرع بن حابس و شوهرش زبرقان بن بدر در خیمه ٔ او بودند و گفت کیست از زنان عرب که چهار محرم بزرگوار چون محارم من داشته باشد.