ذات النحیین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذات النحیین . [ تُن ْ ن ِ ی َ ی ] (اِخ ) لقب زنی است از تیم اﷲبن ثعلبة. وی در جاهلیت روغن فروختی . روزی خوات بن جبیر انصاری بروغن خریدن نزد وی شد و او را تنها یافت و در وی طمع کرد پس دهانه ٔ خیکی از روغن بگشود تا بیازماید و بدست زن داد و سپس در خیک دیگر بگشاد وهمچنان بدست زن سپرد و چون هر دو دست زن بند و مشغول شد خوات بقضاء حاجت خویش پرداخت و بگریخت و گفت : و ذات عیال واثقین بعقلها خلجت لها جاراستها خلجات ِ شغلت یدیها اذا ردت خلاطها بنحیین من سمن ذوی عجرات فاخرجته ریان ینطف راسه ُ من الرامک المذموم بالمقرات (او بالثغرات ) فکان لها الویلات من ترک سمنها و رجعتها صفرا بغیر تبات ِ فشدّت علی النحیین کفّا شحیحة علی سمنها و الفتک من فعلات . و سپس خوّات مسلمانی پذیرفت و درک غزوه ٔ بدر کرد و رسول اکرم صلوات اﷲ علیه بمزاح به او گفت یا خوات کیف شراوک و در بعض روایات شراؤک و تبسم فرمود و او گفت یا رسول اﷲ قد رزق اﷲ خیرا و اعوذ باﷲ من الحور بعد الکور و در روایت حمزه آمده است که نبی اکرم بدو فرمود: ما فعل بعیرک اشرد علیک و او گفت اما منذ اسلمت او منذ قیده الاسلام فلا. و انصار گویند که رسول صلوات اﷲ علیه دعا فرمود تاشدت و سورت شهوت وی فرونشست . مردی بنی تیم اﷲ را هجا گوید: اناس ٌ ربةالنحیین منهم فعدوها اذا عدّ الصمیم . و این حکایت را بام ّ الوردعجلانیة نیز نسبت کرده اند و او پس از انجام عمل فریاد کرد یا ثار ذات النحیین . و نحی به معنی خیک روغن باشد و اشغل من ذات النحیین مثل است .