ذاکر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذاکر. [ ک ِ ] (اِخ ) ابن محمد جاری . از مردم جار (قریه ای به اصفهان ) و بعضی ذاکربن عمربن سهل الزاهد گفته اند. او از ابومطیع الصحاف سماع دارد.
ذاکر. [ ک ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ذکر. یادکننده . بیان کننده . ◄ شریف . ◄ ثناگوی . ثناگوینده : ذاکر فضل تو و مرتهن بِرّ تواند چه طرازی به طراز و چه حجازی بحجاز. منوچهری . آنکه چون جدّ و پدر در همه ٔ حال مدام ذاکر و شاکر باشد به بَر رب ّ علیم . ابوحنیفه ٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٣٨٩). ◄ روضه خوان . ذاکر سیدالشهداء. ج، ذاکرون، ذاکرین .