ذخیره
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ذَ رِ) [ ع. ذخیرة ] (اِ.)<BR>۱- پس انداز، اندوخته. ج. ذخایر.<BR>۲- آن که میتواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود.<BR>۳- آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ارتش فراخوانده شود.<BR>۴- (کن.) معلومات، افکار.<BR>۵- (کن) پول، مال، طلا.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ذَ رِ) [ ع. ذخیره ] (اِ.) ۱- پس انداز، اندوخته. ج. ذخایر. ۲- آن که میتواند در صورت غیبت یا کناره گیری عضوی از یک گروه جانشین او شود. ۳- آن که به خاطر به وجود آمدن نیاز جنگی به خدمت در ارتش فراخوانده شود. ۴- (کن.) معلومات، افکار. ۵- (کن) پول، مال، طلا.
فرهنگ واژگان سره
پشتوانه، پس انداز، اندوخته، اندوختن، انبار کردن، انبار