ذرخش
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ذَ رَ) (اِ.) نک آذرخش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ذَ رَ) (اِ.) نک آذرخش.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ذرخش . [ ذُ رَ / ذُ رُ / ذَ رَ / ذَ رُ ] (اِ) بر وزن و معنی درخش است که برق و تابیدن و روشنی باشد. (برهان قاطع). و در لغت نامه ٔ اسدی آمده است، ذرخش برق است و گویند که در زبان پارسی هیچ کلمه نیست که اوّل او ذال باشد جز این کلمه . ابوشکور گوید : ذرخش ار نخندد بگاه بهار همانا نگریدچنین ابر زار. و امروز درخش با دال مهمله و درخشان و درخشیدن به کسر دال و فتح راء متداول است . رجوع به درخش شود.