ذرف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذرف . [ ذَ ] (ع مص ) ذُرفان . ذُروفان . ذروف . ذَریف . تِذراف . روان گردیدن سرشک . بردویدن اشک . رفتن اشک از چشم . رفتن اشک و جز آن . (زوزنی ). ذرفت عینیه ؛ روان شد اشک چشم او. ◄ روان کردن : ذرفت العین دمعها؛ روان کرد چشم اشک خود را. ◄ جاری و روان شدن و دویدن و جاری و روان کردن آب و هر مایعی دیگر.