ذل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ذُ لّ) [ ع. ] (اِمص.)<BR>۱- خواری، ذلت، <BR>۲- رامی، فروتنی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ذُ لّ) [ ع. ] (اِمص.) ۱- خواری، ذلت، ۲- رامی، فروتنی.
(ذِ لّ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) نرم و رام گردیدن. ۲- (اِمص.) نرمی، رفق. ۳- مهربانی. ۴- (اِ.) طور، روش. ج. اذلال.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ذل . [ ذِل ل ] (ع اِ) روش . طور. طریقه . مجری . عادت . ج، اذلال : امور اﷲ جاریة اذلالها (یا) علی اذلالها؛ ای مجاریها. و جاء علی اذلاله ؛ به روش و طور خویش آمد. دعه علی اذلاله ؛ او را بر حال خود بمان . ◄ (ص ) اذلال ناس ؛ مردم کم پایه . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) ذِل ّ طریق ؛ میانه ٔ راه . ◄ (اِمص ) نرمی . (مهذب الاسماء). ◄ مهربانی . ◄ (مص ) نرم و رام گردیدن . رام شدن . (زوزنی ) (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). نرم شدن . ◄ آسان شدن .
ذل . [ ذُل ل ] (ع اِمص ) خواری .(مهذب الاسماء). هوان . هون . ذلت . مذلت . خوار گردیدن .خوار شدن . (تاج المصادر بیهقی ). ذُلالت . ذَلالت . قوله تعالی : و لم یکن له ولی من الذل . (قرآن ١١١/١٧)؛ و نمی باشد مر او را دوستاری از مذلت . (تفسیر ابوالفتوح رازی ). مقابل عزّ و عزّت . ارج . ارجمندی . آنچه با رنج یافتی و بذل تو بآسانی از گزافه مدیش . رودکی . خردک نگرش نیست که خردک نگرش کس در کار بزرگان همه ذل است و هوان است . منوچهری . گر فکنده ست او مرا در ذل غربت گو فکن غربت اندر خدمت خواجه مرا والا کند. منوچهری . به گورستان بگذشتم، دو گور دیدم پاکیزه، به گچ کرده و ساعتی تمنا کردم که کاشکی من چون ایشان بودمی در عزّ تا ذل نباید دید که طاقت ندارم . (تاریخ بیهقی ص ٦٠٤). چه نیکو سخن گفت یاری بیاری که تا کی کشم از خسر ذل و خواری . ؟ (از لغت نامه ٔ اسدی نخجوانی ). زین اسب آز ذل است ای پسر نعل او خواری عنان او سؤال . ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ٢٤٠). عزّ من بی تو بود خواهد، ذل نفع من بی تو گشت خواهد ضرّ. مسعودسعد. بی نیازی سپاه ذل شه است . سنائی . مرا عز و ذلی است در راه همت که پروای موسی و بلعم ندارم . خاقانی . پس لباس کبر بیرون کن ز تن ملبس ذل پوش در آموختن . مولوی . گفت خدمت آنکه بهر ذل نفس خویش را سازی تو چون عباس دبس . مولوی . ◄ مهربانی . رحمت . رأفت . ◄ نرمی . رفق . ◄ رام شدن .رامی، خلاف صعوبت . و سرکشی . ◄ فروتنی . خضوع . مقابل برتنی : و منه قوله تعالی : و اخفض لهما جناح الذّل . (قرآن ٢٤/١٧). ◄ ذل ّ ذَلیل ؛ خواری خوارکننده یا بسیارخواری .