ذوانتقام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوانتقام . [ ذُن ْ ت ِ ] (ع ص مرکب ) یکی از اسماء صفات . انتقام کشنده . خداوند عقوبت . صاحب انتقام . کینه کشنده : واﷲ عزیز ذوانتقام . (قرآن ٣ / ٤) و خدای غالب است خداوند عقوبت (ابوالفتوح رازی ص ٥٠٥ ج ١). و در تفسیر آن گوید: آنگه بیان کرد که این کافران اصرار بر کفر که میکنند مرا در آن عجزی و نقصی نیست و غضاضتی که من عزیزم و غالب و اگر چه امروز تعجیل عقوبت نمیکنم برای مصلحت تکلیف را از من فائت نخواهند شدن در قبضه ٔ قدرت منند انتقام کشم از ایشان بحسب استحقاق ایشان . (ترجمه ٔ ابوالفتوح ص ٥٠٧) و در سوره ٔ مائده ٔ آیه ٔ ٩٦ نیز واﷲ عزیز ذوانتقام . آمده است خدا غالب صاحب انتقام است (تفسیر ابوالفتوح ج ٢ ص ٢١٢) و در سوره ٔ ابراهیم آیه ٔ ٤٨بدینسان آمده : ان ّ اﷲ عزیز ذوانتقام . بتحقیق خدا غالب انتقام کشنده است . (تفسیر ابوالفتوح ج ٣ ص ٢٢٢) و درسوره ٔ الزمر آیه ٔ ٣٨ آمده است الیس اﷲ بعزیز ذی انتقام . آیا نیست خدا به غلبه کننده و کینه کشنده . (تفسیرابوالفتوح ج ٤ ص ٥٤٨). و در تفسیر آن گوید: و گفت نه خدای عزیز است و منیع و غالب و کینه کشنده از دشمنان خود. صورةً استفهام است و مراد تقریر. (ج ٤ ص ٤٩١).