ذوبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ذوبان . [ ذَ ] (ع اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بفتح ذال معجمه و سکون واو قسمی ازاقسام بحران است . و شرح و معنی آن در ضمن معنی بحران گذشت . ◄ و نیز همین صورت به معنی دزدان و صعالیک آمده است، چنانکه ذؤبان . ذؤب الشعراء.
ذوبان . (ع اِ) باقی پشم یا موی بر گردن شتر یا اسپ . ذئبان . ذیبان .
ذوبان . [ ذَ وَ ] (ع مص ) آب شدن . ذوب . گداختن . (دهار). گداخته شدن . (تاج المصادر بیهقی ). گداز. گدازش . (مهذب الاسماء). ◄ ذوبان شمس . سخت گرم شدن آفتاب . ◄ ذبول . ◄ بی قراری . (غیاث ). ◄ واجب شدن حق . (تاج المصادربیهقی ).