واژه جو

ذوعقاب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذوعقاب . [ ع ِ ] (ع ص مرکب ) صاحب شکنجه و عقوبت : اِن ّ رَبّک لذو مغفرة و ذوعقاب الیم . (قرآن ٤١ / ٤٣)؛ بتحقیق پروردگارت صاحب آمرزش و صاحب شکنجه و عقوبت دردناک است . (تفسیر ابوالفتوح ج ٤ ص ٥٤٥). و رجوع به ذومغفرة شود.

معنی ذوعقاب | واژه جو