واژه جو

ذوقضین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ذوقضین . [ ] (اِخ ) در المرصع آمده است : نام وادی ایست . و امیه گوید: عرفت الدار قد اقوت سنیناً لزینب اذتحل بذی قضینا.

معنی ذوقضین | واژه جو