ذکر
/vâže/
فرهنگ فارسی معین
(ذَ کَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- نر، نرینه. ج. ذکور. ۲- آلت تناسلی مرد.
(ذِ) [ ع. ] ۱- (مص م.)یاد کردن، بیان کردن. ۲- (اِمص.) یادآوری. ۳- نام، آوازه. ۴- شرح حال، ترجمه احوال. ۵- پند، موعظه. ؛~ جمیل یاد نیکو. ؛ ~ خیر یاد نیکو. ؛ ~ جلی ذکری که صوفیان به آواز بلند ادا کنند. ؛~ خفی ذکری که صوفیان در دل گویند. ؛~ مصیبت بیان کردن مصائب ائمه به ویژه امام حسین (ع). ؛ ~خیر کسی را گفتن از وی به نیکی یاد کردن.
(ذُ) [ ع. ] ۱- (اِ.)یادگار.۲ - حفظ. ۳- (اِمص.) تذکر، یادآوری.