رابع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رابع. [ ب ِ ] (ع ص، اِ) چهارم . چهارم کننده . (منتهی الارب ). ◄ ربیع رابع؛ بهار بسیار فراخ با ارزانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): سیقولون ثلثة رابعهم کلبهم . (قرآن ٢٢/١٨). رابعه با رابع آن هفت مرد گیسوی خود را بنگر تا چه کرد. نظامی . ◄ شتر نوبت آب رسیده ٔ در روز چهارم . (ناظم الاطباء). ج، روابع. حمای ربع. (ناظم الاطباء).
رابع. [ ب ِ ] (اِخ ) یکی از سلاطین پنجگانه ٔ مدیان است که بنی اسرائیل را بقتل رسانیدند. (قاموس کتاب مقدس ).