رابغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رابغ. [ ب ِ ] (ع ص ) آنکه مقیم باشد بر امری که قدرت دارد بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ عیش رابغ؛ زیست با ناز و نعمت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ ربیع رابغ؛ بهار با ارزانی و فراخی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
رابغ. [ ب ِ ] (اِخ ) وادی بین بزواء و جحفه را گویند پایین عزور که حاجیان آن را طی میکنند و در شعر کثیر نیز آمده است . ابن سکیت گفته است : رابغ بین جحفه و ودان است و در جای دیگر گفته است رابغ وادییست که در پایین جحفه است که راه حاجیان آن را قطع میکند پایین عزور. حازمی گفته است بطن رابغ و ادییست از جحفه که در جنگها و ایام عرب ذکر آن آمده است . واقدی گفته است در ده میلی جحفه واقع است مابین ابواء و جحفه . کثیر گفته است : ونحن منعنا یوم مرّ و رابغ من الناس ان یغزی و ان یتکنّف . (از معجم البلدان ج ٤ ص ٢٠٢). عبداﷲبن عمرخدای از او خشنود باد گفت : ابی بن خلف در بطن رابغ مرد. من مدتی از شب را در بطن رابغ سیر میکنم . (امتاع ج ١ ص ١٤٠). و رجوع به نزهةالقلوب مقاله ٔ ثالثه ص ١٦٩ شود. و در این محل است که یکی از غزوات پیغمبر در ماه هفتم سال اول هجرت روی داده است . رجوع به تاریخ طبری و تاریخ اسلام فیاض ص ٧٠ شود.
رابغ. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن یحیی منهاجی دمشقی از متأخرین است و وی و پسرش محمدبن رابغ روایت حدیث دارند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).