راتبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راتبة. [ ت ِ ب َ ] (ع ص، اِ) بمعنی ثابت و به یک جا استاده و قرار گرفته مشتق از رتوب بضمتین بمعنی ثابت و ساکن شدن . (آنندراج ) (غیاث ): ان العدل اذا اصر علی ترک السنن الراتبة کان ذلک قادحاً فی عدالته . (معالم القربة)؛ یعنی همانا که شخص دادگر هرگاه در ترک وظیفه و مقرری پافشاری کند به عدالت او زیان میرساند. ◄ سرماهی . وراستاد. راستاد. مواجب . وظیفه . نفقه : من خود از خوان عنایت نخوهم برد ولیک سی شبانگاه مرا راتبه کن شست فقاع . سوزنی . بمیزبانی وی مالک اهل دوزخ را فزود راتبه ٔ شدت عذاب الیم . سوزنی (دیوان چ شاه حسینی ص ٤٢٢). بخالقی که فرخ عقاب را بر قلال جبال راتبه ٔ روز و شب، حمایت کرم او میرساند. (سندبادنامه ص ١٢٥). هر صباحی فرقه ای را راتبه تا نماند امتی ز او خائبه . (مثنوی ). انعام تست راتبه ٔ ساکنان صبر اندیشه ٔ تو مشعله ٔ رهروان فکر. سپاهانی (از شرفنامه ٔ منیری ).