راتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راتب . [ ت ِ ] (ع ص، اِ) ثابت و برجای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ روزمره : عیش راتب ؛ دائم ثابت و الراتب عند المحدثین : ما یقدم مکافاة لمن هو فی منصب او خدمة؛ یعنی راتب در نزد محدثین آن چیزی است که بکسی که دارای منصبی است یا خدمتی انجام میدهد تقدیم شود. ج، رواتب . (از المنجد) : رهاورد موری فرستد به پیل دهد پشه را راتب جبرئیل . نظامی . گر نروی در جگرت خون نهند راتبت از صومعه بیرون نهند. نظامی . آرزوی من استطلاق راتبی باشد مرتب روز بروز بر من از الوان موائد مطبخ خاص بقدر کفایت . (ترجمه ٔ محاسن اصفهانی ). ◄ رزق و نفقه ٔ معلوم . (شعوری ج ٢ ص ٣) : این سخن بشنو مکن هرگز جدل هرکسی را هست راتب از ازل . میرنظمی (از شعوری ج ٢ ورق ٣).