راجح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راجح . [ ج ِ ] (ع ص ) چربیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). افزون . غالب . فائق . بهتر. (آنندراج ) (غیاث ) : بمقدمات لایح و براهین واضح راجح است . (سندبادنامه ص ١٤). ◄ پله ٔ ترازو که از گرانی بوقت سنجیدن زیر ماند و مرجوح پله ٔ بالا. (آنندراج ) (غیاث ) (از اقرب الموارد). ◄ زن بزرگ سرین . (آنندراج ). امراءة راجح ؛ زن بزرگ سرین . (منتهی الارب ).
راجح . [ ج ِ ] (اِخ ) ابن قتادةبن ادریس بن مطاعن از امرای مکه که آن شهر را از دست عمال مصر خارج کرد و تا هنگام وفات در آنجا حکومت کرد و در زمان حکمرانی او فتنه و آشوب بسیار رخ داد و با پادشاهان مصر و یمن پیوسته در حال کشمکش و جدال بود. وفاتش در سال ٦٥٤ هَ . ق . اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی ج ١ ص ٣١٤).