راحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راحة. [ ح َ ] (اِخ ) قریه ای است در ابتدای سرزمین یمن . (معجم البلدان ج ٤).
راحة. [ح َ ] (ع اِمص ) آسایش . راحت . رجوع به راحت شود. ◄ (اِ) پنجه . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کف دست . (غیاث اللغات ) : آخر لغت این قدر ندانی کالراحة اندرون پنجه . سعدی (کلیات، هزلیات چ اقبال ص ١٠١٧) ◄ زمین هموار پست نیک رویاننده گیاه . ◄ گشادی سرای . ◄ نوردجامه . ◄ روزی است مر عرب را. (منتهی الارب ).
راحه . (اِخ ) یکی از علمای هند بوده است . ابن الندیم بعد از ذکر کنکه، جودر، صنجهل، نهق الهندی که هر یک کتبی از هندی به پهلوی یا عربی درآورده و گاه خود نیز تألیفاتی درریاضیات و نجوم بنابر مذاهب هندوان داشته اند میگوید: از علماء هند کسانی که کتب ایشان در نجوم و طب بمارسیده : یاکهر، راحه، صکه، داهر، آنکور، زنکل، اریکل، جبهر، اتدی، جباری هستند. (تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ١١٣). و نیز رجوع به ج ٢ عیون الانباء شود.