راحت رسان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راحت رسان . [ ح َ رَ /رِ ] (نف مرکب ) آسایش دهنده . (آنندراج ) : گر زخم یافته دلت از رنج بادیه دیدار کعبه مرهم راحت رسان شده . خاقانی . بر سر رگهای بازوی رباب نشتر راحت رسان آخر کجاست . خاقانی . دوست بود مرهم راحت رسان گرنه رها کن سخن ناکسان . نظامی .