راد/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهفرهنگ فارسی معینفرهنگ فارسی معین[ په. ] (ص.) ۱- جوانمرد، بخشنده. ۲- دانشمند، دانا.مترادفها و واژههای مرتبطجوانمرد، حر، فتاباهمت، بخشنده، سخیدلاور، دلیر، شجاعواژه قبلی: راخواژه بعدی: رادار