رازبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص مر.)<BR>۱- رازدار.<BR>۲- در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر میرسانید میگفتند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص مر.) ۱- رازدار. ۲- در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر میرسانید میگفتند.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
رازبان . (ص مرکب ) حافظ راز. سِرنگهدار. نگهدارنده ٔ راز. ◄ صاحب راز، کسی را نیز گویند که سخن ارباب حاجت را بعرض سلاطین رساند.(آنندراج ) (انجمن آرا) (شعوری ج ٢ ص ١١) : بگفتند با رازبان راز خویش نمودند انجام و آغاز خویش . فردوسی .