رازدان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رازدان . (نف مرکب ) داننده ٔ راز. آگاه بر سخن پوشیده . محرم راز. (آنندراج ) : شاه جوان را چو تویی رازدان رخ بگشا چون دل شاه جهان . نظامی . چون شمارندم امین و رازدان دام دیگرگون نهم در پیششان . مولوی . ◄ واقف بر اسرار و مطلع به رموزات . (ناظم الاطباء). آگاه بر اسرار خلقت و رموز جهان : خدای رازدان کس را ز مخلوق نکرده ست آگه از راز مستّر. ناصرخسرو. ای قدیم رازدان ذوالمنن در ره تو عاجزیم و ممتحن . مولوی . ♦ رازدان اسرار ناشنیده ؛ کنایه از پیغمبر اسلام است صلی اﷲ علیه و آله . (از ناظم الاطباء).