راست کرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
راست کرده . [ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) اصلاح کرده . سر و صورت داده شده . سر و سامان بخشیده : تباه کرده ٔ هرکس همی شود بتو راست مباد کس که کند راست کرده ٔتو تباه . فرخی . نه برکشیده ٔ او را فلک فرو فکند نه راست کرده ٔ او را کند زمانه تباه . فرخی . رجوع به راست کردن شود.