راستگویی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راستگویی . (حامص مرکب ) راستگوئی . عمل راستگو. صَدیق و راستگو بودن . گفتن حرف راست و درست . مقابل دروغگویی . صداقت . صدق : و همه ٔ پیغامبران را به راستگویی داری . (منتخب قابوسنامه ص ١٥). ترا بسیار خصلت جز نکوییست بگویم راست مردی راستگوییست . نظامی . فسونگر در حدیث چاره جویی فسونی به ندید از راستگویی . نظامی . وحشی دیوانه ام در راستگویی ها مثل خواه ره از من بگردان خواه رو از من بتاب . وحشی بافقی (از ارمغان آصفی ).
فرهنگ طیفی واژهدان
راستی، صداقت، صحت، حقیقت، درستی بیتزویری، خامی صحت افشا توضیح کامل، تمام حقیقت، طولوتفصیل
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی