راش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راش . (ع اِ) پر مرغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مرغی که پر درآورده . (از اقرب الموارد).
راش . (اِ) توده و انبار غله ٔ پاک شده را گویند مرادف جاش . (آنندراج ) (انجمن آرای ناصری ) (از فرهنگ رشیدی ). توده و انبار غله .(غیاث اللغات ). توده و انبار غله ٔ پاک شده و از کاه برآورده را گویند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). انبارغله . چاش نیز گویند. (شعوری ج ٢ ورق ٧). انبار غله که آن را جاش هم گویند. (از فرهنگ سروری ) (فرهنگ خطی ). ◄ درختی است که در جنگلهای ایران موجودمیباشد، چوب آن برای ساختمان منازل دهاقین استعمال میشود. این درخت از ٦٥٠ تا ٢٠٠٠ گزی در جنگلهای مرطوب آستارا، دیلمان، کلارستان، نور، کجور دیده میشود. (یادداشت مؤلف ). زان، بشجیر، عیش السیاح، شجرة النَبَع، نبع، شریان، شَوحَط، چِهَلَر، راج، آلاش . (یادداشت مؤلف ). درخت راش از تیره ٔ فاقاسیا و از جنس فاقوس میباشد یک گونه ٔ آن فاقوس سیلواتیکا در جنگلهای کرانه ٔ دریای مازندران نام برده شده است، این درخت را در گیلان، رامسر، کجور و کلارستق، راش، در آستارا، قزل گز در درفک و طوالش، الوش و آلاش، در نور، چلر، در مازندران، مرس، و در گرگانرود، قزل آغاج می خوانند. درخت راش در جلگه تقریباً نایاب است . ولی در بلندی های کوهستانها فراوان میباشد. در گیلان و مازندران در ارتفاع بیش از دو هزار متر از سطح دریا جنگلهای خالص آن یافت میشود. راش درختی است سایه پسند و از اینرو دارای شاخ و برگ فراوان میباشد. نهال جوان آن از سرمای سخت زود گزند می بیند و بویژه سرمای بهاره برگهای آن را نابود میسازد، گرمای زیاد نیز برای آن زیانبخش است . در نقاط سرد خوب جست نمی دهد ولی در جاهای گرم تا اندازه ای بهتر جست میدهد. توان گفت که درخت راش دارای ریشه های سطحی است و برای جنگلهای خاکهای کم ژرفا و آهکی شایسته میباشد. در جنگلهای انبوه از شصت تا هشتاد سالگی ولی درفضای باز از ٤٠ تا ٥٠ سالگی بار میدهد. در خاکهای خوب هر ٥ یا ٦ سال یکبار و در آب و هوای ناسزگار هر ١٥ سال یکبار میوه ٔ فراوان میدهد. میوه اش ٥ تا ٧ درصدروغن دارد. قد آن خیلی بزرگ میشود و به ٣٥ متر و قطر یک متر و نیم میرسد. عمر آن ٢٠٠ تا ٢٥٠ سال میباشد. چوب آن برای ساختن در و پنجره و تراورس راه آهن و میز و صندلی و مبل و صندوق و غیره بکار میرود و مصرف آن بیش از دیگر چوبها است . از سلولز آن پارچه های ابریشمی لطیف و خوب میسازند. زغال و هیزم آن نیز پسندیده است . (از جنگل شناسی ساعی ج ١ ص ١٦٤). و نیز رجوع به جنگل شناسی ساعی ج ٢ صفحات ١١٨، ١٢٥، ١٢١، ١٢٨ شود.
راش . (ع ص ) سست و ضعیف . (آنندراج ). ♦ جمل راش ؛ شتر سست پشت . (منتهی الارب ). شتر پست پشت . (ناظم الاطباء). ◄ شتری که صاحب گوش بسیارموی بود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ رمح راش ؛ نیزه ٔ سست و ضعیف . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).