رافد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رافد. [ ف ِ ] (ع ص ) یاری گر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). اعانت کننده : هو نعم الرافداذا حل ّ به الوافد. (از اقرب الموارد). ◄ عطاکننده . (از اقرب الموارد). دهنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کسی که در غیاب ملک جانشین و قائم مقام وی گردد. (از اقرب الموارد). ابن بری این معنی را در حاشیه ٔ کتاب خود یاد کرده و گفته ٔ دکیس را شاهد آورده است : خیر امری ٔ (قد) جاء من معده من قبله او را فدا من بعده . (از تاج العروس ). ◄ (اِ) نهری یا رودی که به نهریا رود دیگر یا به دریا ریزد. آبی که به آب دیگر مدد دهد. (یادداشت مؤلف ). رافدان، تثنیه : نهر له رافدان، به مجاز نهری که دو نهر دیگر بدان مدد دهد. (از تاج العروس ). ریزاب . و رجوع به رافدان شود. (یادداشت مؤلف ). ◄ آب راهه . (یادداشت مؤلف ).
رافد. [ ف ِ ] (اِخ ) رودخانه ٔ فرات را گویند. (از شعوری ج ٢ ورق ٤) : سرشکم گشته چون جیحون و رافد گرفته روی عالم همچو دریا. ابوالمعالی (از شعوری ).
رافد. [ ف ِ ] (اِخ ) نام کسی . (ناظم الاطباء). از اسماء. (منتهی الارب ) (آنندراج ).