واژه جو

رامش کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

رامش کردن . [ م ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) شادی کردن . بطرب و خوشی پرداختن . بسرور و شادمانی پرداختن : و ایشان را [ سوریان را ] ساز و چهارپا داد تا رایگان پیش اندک مردم رامش کنند. (مجمل التواریخ و القصص ). تا کدامین باغ ازو خرمتر است کاو برامش کردن آنجامیرود. سعدی .

معنی رامش کردن | واژه جو