رانه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رانه . [ ن َ / ن ِ ] (نف، اِ) از این کلمه که مرکب از مفرد امر حاضر راندن است + هاء، علامت اسم آلت، چون کلمه ٔ مناسبی بر سر آن افزایند میتوان اسم آلت ساخت . (یادداشت مؤلف ).
رانه .[ ن َ / ن ِ ] (اِ) رانج . نارگیل . (ناظم الاطباء). جوزهندی باشد که آن را نارگیل نیز خوانند و معرب آن رانج است . ◄ گیاهی است شبیه سیر که میپزند و میخورند. (از شعوری ج ٢ورق ١٤) (از ناظم الاطباء).
رانه . (ص نسبی، اِ) شلوار و جامه ای که بر ران پوشند. (از شعوری ج ٢ ورق ١٤). شلوار. (ناظم الاطباء).