راه دیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه دیدن . [ دَ ] (مص مرکب ) انتظار حادثه و واقعه ای کشیدن . (ناظم الاطباء). کنایه از انتظار کشیدن . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ مؤلف ). ◄ صلاح دیدن . صواب اندیشیدن . راهنمایی کردن : سپهبد چنان کرد کو راه دید همی دست از آن رزم کوتاه دید. فردوسی . ◄ کناره کردن و دوری کردن . (ناظم الاطباء). ◄ چشیدن که مزه ٔ چیزها را دیدن باشد. ◄ کنایه از جماع . (لغت محلی شوشتر).