راه پیمودن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راه پیمودن . [ پ َ / پ ِ دَ ] (مص مرکب ) طی مسافت کردن . (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). راه نوردیدن . سفر کردن . (ناظم الاطباء). راه را طی کردن . (فرهنگ نظام ) : بسکه فرش راه کویش بود چشم انتظار همچو میل سرمه عاشق راه پیمودی به چشم . شفیع اثر (از بهار عجم ). دوستدار خلق شو تا مردمت گیرند دوست هر که راه مهر پیماید خدایش رهبر است . ملک الشعراء بهار. ایا نسیم صبا ای برید جان آگاه ز طوس جانب ری این زمان بپیما راه . ملک الشعراء بهار. ♦ پیمودن راههای بسیار ؛ کنایه است از اندیشه ٔگوناگون کردن . (یادداشت مؤلف ): همه شب شاه شاهان تا سحرگاه از اندیشه همی پیمود صد راه . (ویس و رامین ).