راهب اصفهانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهب اصفهانی . [ هَِ ب ِ اِ ف َ ] (اِخ ) نصرآبادی گوید: از قریه ٔ زنان از توابع اصفهان است پریشان شده بهند رفت . طبعش خالی از لطف نبود و شعر بسیار به مجموعه ٔ ملاقدرتی اصفهانی نوشته بود این بیت مرا خوش آمد: چنان مکن که ز خاکم غبار برخیزد مباد پرده ام از روی کاربرخیزد. (تذکره ٔ نصرآبادی ص ٤١٤). و رجوع به صبح گلشن ص ١٧٢ و الذریعة ج ٩ بخش دوم وفرهنگ سخنوران و قاموس الاعلام ترکی ج ٣ شود.
راهب اصفهانی . [ هَِ ب ِ اِ ف َ ] (اِخ )صاحب آتشکده آرد: میرزا جعفر طباطبایی از طرف پدر اولاد سیدالمعالی میرزا محمد رفیع نایینی و از جانب مادر از احفاد خلیفه ٔ سلطانی بود. او به بیشتر کمالات موصوف و به حسن اخلاق معروف است و اکثر اوقات نگارنده بشرف صحبت وی مشرف است . راهب با اینکه بهمه ٔ فنون نظم آگاه است لیکن خود بترتیب دیوان خود نپرداخته و بعد از درگذشت نیز دیوان او گردآوری نشده و آنچه نگاشته میشود از همان است که نگارنده از خود وی شنیده است . سید مزبور بپاکی ذات و نیکی صفات محبوب القلوب خاص و عام بود و الحق جا داشت . این مصراع تاریخ درگذشت او (١١٦٦ هَ . ق .) را میرساند که مشتاق اصفهانی گفته است : «راهب صد حیف کز جهان رفت ». اشعار زیر ازوست : صد لاله شکفت از گل ما داغ تو نرفت از دل ما. ### ز شمع بنانت فروغیست ناقص ز حسن بیانت حدیثی است مبهم کف عالم افروز موسی عمران دم زندگی بخش عیسی مریم . ### تغافل عاشق بیتاب را بیتاب تر سازد بفریاد آورد خاموشی یوسف زلیخا را. ### هر که او را بسر تربت ما می آرد دسته ٔ گل بسر خاک شهیدی برده ست . ### فراقت کاش هردم کار بر من سخت تر گیرد که تا هرکس مرا بیند دل از مهر تو برگیرد. ### خوشافراغت مرغی که آشیان دارد بگلشنی که نه گلچین نه باغبان دارد. ### آسوده خاطران چمن را چه آگهی از ناله ای که مرغ گرفتار میکند. ### تا دام بهر صید به صحرا فکنده اند بال کبوتران حرم را بریده اند. ### تو هم بر خود ببال ای گل که چون من بلبلی داری اگر لیلی بمجنون نازد و شیرین بفرهادش . ### گذارش نیفتاده بر لاله زاری که افتد بفکر دل داغداری ازین باغ دارم چو شاخ شکسته خزانی که از پی ندارد بهاری . ### دلی بستم به آن عهدی که بستی در آخر هر دو را با هم شکستی . ### راهب خم باده پیر دیری بوده ست پیمانه حریف گرم سیری بوده ست این مشت گلی که گشته خشت سرخم میخواره و عاقبت بخیری بوده ست . ### راهب بمن آن ستیزه جو یار نشد وز ناله ٔ من دلش خبر دار نشد آمد بسر رحم پس ازمردن من تا دیده نخفت، بخت بیدار نشد. (از آتشکده ٔ آذر چ بمبئی ص ٣٧٣). و رجوع به الذریعه ج ٩ بخش دوم و تذکره ٔ حسینی ص ١٣٦ و تذکره ٔ غنی ص ٥٥ و بهترین اشعار تألیف پژمان ص ١٤٢ و ریاض الجنة، نسخه ٔ خطی متعلق به کتابخانه ٔ آقای سلطان القراء و تذکرةالمعاصرین ص ١١٨ و نتایج الافکار ص ٢٨٠ و راهب نایینی در همین لغت نامه شود.