راهبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راهبری . [ ب َ ] (حامص مرکب ) رهبری . عمل راهبر. هدایت و دلالت و راهنمایی . (ناظم الاطباء). دلالة. (دهار) : ندهد خدای عرش درین خانه راهت مگر به راهبری حیدر. ناصرخسرو. ♦ راهبری کردن ؛ رهبری کردن . رهبر و راهنما شدن : تخشیف ؛ راهبری کردن کسی را. ختع؛ راهبری کردن در تاریکی شب . (منتهی الارب ). ♦ راهبری نمودن ؛ راهنمایی کردن و راه نمودن و هدایت کردن . (ناظم الاطباء). ۩ پند گفتن . (ناظم الاطباء).
راهبری . [ ب ُ ] (حامص مرکب ) راه بریدن . عمل راهبر. راهروی . راه پیمایی . رهنوردی . پوییدن راه . رفتن راه . ◄ قطع طریق . راه زنی . دزدی . رجوع به راه بریدن شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی