راکب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راکب . [ ک ِ ] (ع ص، اِ) سوار. (ازتاج العروس ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (فرهنگ نظام ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ج، رُکّاب، رُکبان، رُکوب، رِکَبَة، رَکَبَة. (تاج العروس ) (متن اللغة) (اقرب الموارد) (المنجد). ج، رَکب . (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (المنجد). به معنی سوارچهارپایان . سواره، مقابل راجل، پیاده . (یادداشت مؤلف ). سوار بر هر مرکوبی . (ناظم الاطباء) : ز رشک او بخمد پشت صاحب خرچنگ زسهم او برمد هوش راکب ضرغام . ؟ (از سندبادنامه ). دگر ره گفت کاجرام کواکب ندانم بر چه مرکوبند راکب . نظامی . خاطر سعدی و بار عشق تو راکبی تندست و مرکوبی جمام . سعدی . ثنا و طال بقا هیچ فایده نکند که در مواجهه گویند راکب و راجل . سعدی . مثال راکب دریاست حال کشته ٔ عشق به ترک یار بگفتند و خویشتن رستند. سعدی . ♦ راکب التعاسیف ؛ آنکه بدون قید راه می پیماید. (ناظم الاطباء). ◄ اشترسوار. (ترجمان جرجانی تهذیب عادل بن علی ص ٥٠). شترسوار. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). در اکثر لغت عرب راکب سوار اشتر راگویند و فارس سوار اسب را گویند. ج، رکاب، رکبان، رکوب، رکبة. (آنندراج ). شترسوار خاصة. (از منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از تاج العروس ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و اگر سوار اسب یا الاغ باشد گویند فارس یا فارس حمار. (ناظم الاطباء). ◄ نهال خرما بر تنه ٔ مادر رسته و تا زمین نرسیده . (از متن اللغة) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آنچه بر تنه ٔ نخل برآید از شاخ و آن را رکوب نیز گویند. (آنندراج ). شاخ خرما بر تنه ٔ نخل برآمده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کشتی سوار. (ناظم الاطباء). ج، رکاب . (از متن اللغة). ◄ بیماریی که در پشت گوسفند عارض شود. (ناظم الاطباء). ◄ سر کوه . (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). قله ٔ کوه . (ناظم الاطباء).