راکد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
راکد. [ ک ِ ] (ع ص ) ثابت و برجای از هر چیزی . (از تاج العروس ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). آرام گرفته . (کنزاللغات ). ساکن، مقابل جاری . (از متن اللغة). ج، رواکد. (تاج العروس ) (متن اللغة). ایستاده مقابل جاری . (فرهنگ نظام ). آرام گیرنده و ثابت به جای خود. (منتخب اللغات ) (از شمس اللغات ). آب ایستاده . ج، رواکد. (مهذب الاسماء). آب ایستاده که جاری و روان نباشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). ایستاده که جاری و روان نباشد مانند آب . (ناظم الاطباء) : گردشش بر جوی جویان شاهد است تا نگوید کس که آن جو راکد است . مولوی . ♦ آب راکد ؛ مقابل آب جاری . (یادداشت مؤلف ). ♦ بازار راکد ؛ بازاری که دادوستدش جریان نداشته باشد. ♦ پرونده ٔ راکد ؛ (اصطلاح اداری ) پرونده هایی را گویند که از جریان خارج شده است . ♦ حساب راکد ؛ مقابل حساب جاری . (یاداشت مؤلف ). ♦ دفتر راکد ؛ (اصطلاح اداری ) مراد دفتری است که در آن نامه ها و پرونده های راکد که از جریان خارج شده ضبط میشود. ♦ راکد گذاشتن موضوع یا امر یا جریانی ؛ تعقیب نکردن آن موضوع یا امر یا جریان . مسکوت گذاشتن آن . که امروزه این عبارات در اصطلاح اداری ومطبوعاتی و قضایی بسیار متداول است . ♦ راکد ماندن موضوع یا پرونده یا نامه ؛ بی تعقیب و پیگرد ماندن آن . از جریان خارج شدن آن . ♦ ماءِ راکد ؛ آب خفته . ناروان . آب ایستاده . آنکه جاری نباشد. (یاداشت مؤلف ). و رجوع به آب راکد شود. ♦ نامه های راکد ؛ مقابل نامه های در جریان اداری . ♦ هوای راکد ؛ هوای بی تموج . (یادداشت مؤلف ). ◄ (ق ) سربسر. ◄ برابر. ◄ موزون مانند پله های ترازو. (ناظم الاطباء).