رای برانداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رای برانداختن . [ ب َ اَ ت َ ](مص مرکب ) اظهار عقیده کردن . نظر دادن . رای زدن . اظهار نظر کردن . نظر دادن . راهنمائی کردن : برانداز رایی که یاری دهد ازین وحشتم رستگاری دهد. نظامی . دگرگونه دانا برانداخت رای که سیماب دارد در آن آب جای . نظامی .