رای جستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رای جستن . [ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) استصواب . استشارت . نظر خواستن . مشورت خواستن . طلب اظهار نظر : چو دارا در آن داوری رای جست دل رایزن بود در رای سست . نظامی . ◄ اظهار نظر کردن . اظهار عقیده کردن . بیان نظریه و عقیده کردن : خلاف رای سلطان رای جستن بخون خویش باشد دست شستن . سعدی .