رایب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رایب . [ ی ِ ] (ع ص، اِ) (از روب ) رائب . شیر خفته ٔ جغرات شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ ماست . (مهذب الاسماء). ◄ شیر مسکه برآورده ٔ آب آمیخته . (از اقرب الموارد) (از المنجد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سرگشته ٔ شوریده عقل سست و گران جسم و گرانجان از سیری شکم یا از غلبه ٔ خواب یا از راه رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). پریشان و سرگشته . (از اقرب الموارد).
رایب . [ ی ِ ] (ع ص ) رائب . اسم فاعل از ریشه ٔ «ریب ». کار مشتبه ومکدر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). از اضداد است، چیزی که در آن شبهه و کدر باشد. ◄ صافی که در آن شبهه و کدری نباشد. (از المنجد).