رباطات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رباطات . [ رُ ] (اِخ ) دهستان رباطات، شامل تمام بخش خرانق شهرستان یزد میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠). رجوع به خرانق و جغرافیای سیاسی کیهان شود.
رباطات . [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رباط. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (متن اللغة). ورجوع به رباط در معنی سلسله ٔ اعصاب شود. ◄ (اصطلاح منطق ) در نزد اهل منطق حروف معانی نحوی ها باشد، و بعضی رباطات را ادوات گویند. (یادداشت مرحوم دهخدا). روابط. ◄ رشته ها و زههایی که قدما معتقد بودند ستارگان بوسیله ٔ آنها به آفتاب آویخته اند. رجوع به التفهیم ص ١٣٩ شود. ◄ احکامیان هند رطوبت و یبوست هوا را به منازل قمر نسبت دهند و آن منازل را به شش رباط قسمت کنند. رباط اول : جهد، شرطین، شوله، طرفه، قلب و مقدم . رباط دوم : سعد و اخبیه، بطین، زیره، مؤخر، نعایم، اکلیل و نژه . رباطسوم : بلده، ثریا، ذراع، شوله و صرفه . رباط چهارم : دبران، سعود، ذابح، عوا، غفر و هقعه . رباط پنجم : بلع، هنعه . رباط ششم : رشاسماک . (یادداشت مرحوم دهخدا).