رباطبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
رباطبان . [ رُ ] (ص مرکب ) حافظ و نگاهبان یا مراقب رباط : لاجرم دید بایدت ناچار اندرین ره رباطبان بسیار. سنایی . گفتند [ رابعه را ] شیرین زبانی، رباطبانی را شایی . گفت : من خودرباطبانم هرچه اندرون منست بیرون نیاورم و هرچه بیرون منست در اندرون نگذارم اگر کسی درآید و برود با من کار ندارد، من دل نگاه میدارم نه گل . (تذکرة الاولیاء عطار).