ربانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ربانی . [ رُب ْ با نی ی ] (ع اِ) رُبّان . مهتر کشتیبانان . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از بلوغ الارب ج ٣ ص ٣٦٦). ربان . رئیس ملاحان در دریاها. (از متن اللغة).
ربانی . [ رَب ْ با ] (اِخ ) محمدبن علاء. شیخی بود مر صوفیه را در بعلبک . (منتهی الارب ).
ربانی . [ رَب ْ با ] (از ع، ص نسبی ) مخفف رَبّانی ّ منسوب به رب . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). خدایی . یزدانی . ایزدی : ترا گفتند ازین بازار بگذر خاک بیزی کن که اینجاریزها ریزند صرافان ربانی . خاقانی . اما بی تأیید آسمانی و عنایت ربانی بحیلت بشری، سعادت مقصود جمال نمینماید. (سندبادنامه ص ٥٥). رحمت ربانی بر روان امیر ماضی تبرد ضریحه و تقدس روحه و ریحه . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و حکم ربانی و تقدیر آسمانی در تغییر احوال و تبدیل ابدال غالب آمد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ز خلوتگاه ربانی وثاقی در سرای دل که تا قصر دماغ ایمن بود زآواز بیگانه . سعدی . ◄ دانشمند راسخ در علم و دین . دانشمند باعمل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). راسخ در علم و دین . ج، رَبّانیّون . (متن اللغة). صاحب معالم گفته که : ربانی فقیه را گویند و برخی فقیه آموزگار را نامند. عالم تعلیم یافته ٔ عامل، و اگر مرتکب حرام شود ربانی نیست . (از متن اللغة). ابن اثیر گفته این کلمه بمعنی عالمی است که در علم دین راسخ باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). خدای شناس . (ترجمان القرآن ) (مهذب الاسماء). مرد خدایی متعبد عارف باﷲ، منسوب به رب . ج، ربانیون . (ناظم الاطباء). مرد خدایی متعبد عارف باﷲ عزوجل، منسوب به رب با افزودن الف و نون برای مبالغه . (از منتهی الارب ) (از مجمل اللغة). خداشناس . (السامی فی الاسامی ) (دهار). ربی . (السامی فی الاسامی ). برخی گفته اند سریانی الاصل است ولی این قول به صحت نرسیده و در زبان سریانی یافت نشده، و برخی گفته اند منسوب به «ربان » است، و پاره ای دیگر گویند منسوب به رب که عبارت از ایجاد چیزی است حالاًفحالا تا بحد تمامیت رسد. و رب بجز بر خدای تعالی اطلاق نشود پس الف و نونی که به رب افزوده شده برای مبالغه باشد... و جمعی دیگر گفته اند عالم عامل را ربانی نامند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ آنکه بعلم خود خدای طلبد. ج، ربانیون . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ♦ عارف ربانی ؛ دانشمند راسخ در علم و دین . (ناظم الاطباء) : عالم و عابد و صوفی همه طفلان رهند مرداگر هست بجز عارف ربانی نیست . سعدی .